dokhtare tanha

 

من نه عاشق بودم و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من.
من خودم بودم و تنهایی و يك حس غريب كه به صد عشق و هوس مي ارزيد.
من خودم بودم و دستي كه صداقت مي كاشت گر چه در حسرت گندم پوسيد .
من خودم بودم و هر پنجره اي كه به سرسبزترين نقطه بودن وا بود و خدا مي داند ، بي كسي از ته دلبستگيم پيدا بود .
من نه عاشق بودم و نه دلداده به گيسوي بلند و نه آلوده به افكار پليد.
من به دنبال نگاهي بودم كه مرا از پس ديوانگيم مي فهميد !!

نوشته شده در پنجشنبه 1391/03/25ساعت 2:40 توسط mali|


عاقبت بند سفر پایم بست

میروم, خنده به لب, خونین دل

میروم از دل من دست بردار

ای امید عبث بی حاصل


فروغ فرخزاد                    

نوشته شده در یکشنبه 1392/06/24ساعت 11:36 توسط mali|


ghame donyast

vaghti eshghet dor az injast

vaghti del bi ramagho khaste o tanhast

ghame donyast

dele adam beshe hasas

vaghti eshghet to delesh nabashe ehsas

ghame donyast

on bere o tarket kone

hichkasam nabashe ke darket kone

ghame donyast to lahzeye khodafezi

befahmi ke dige behesh nemiresi

ghame donyast

vaghti eshghet bad she kheiliii

vaghti ke be to nadashte bashe meiliii

ghame donyast

vaghti khabesho bebini

ama hichvaght natoni pishesh beshiniii

ghame donyast

on bere o tarket kone

hichkasam nabashe ke darket kone

ghame donyast 

to lahzeye khodafezii befahmi ke dige behesh nemiresii


نوشته شده در جمعه 1392/02/27ساعت 16:32 توسط mali|

" دیگر بهانه ات را نمیگیرم "

خیالت همه جا با من است
و زندگی زیباست
فقط از اینکه دیگران دیوانه صدایم میکنند
کمی آزرده ام

نوشته شده در جمعه 1392/02/27ساعت 16:31 توسط mali|


چقدر حالم خوب نیست

نه بده خیلی داغونم

خداااااااااااا

نوشته شده در پنجشنبه 1392/02/19ساعت 23:35 توسط mali|

منم که دیده به دیدار دوست کردم باز

چه شکر گویمت ای کارساز بنده نواز

ز مشکلات طریقت عنان متاب ای دل

که مردِ راه نیندیشد از نشیب و فراز

نوشته شده در جمعه 1391/11/06ساعت 6:50 توسط mali|



لبهایم خاموشند...

اما ای کاش غوغای درونم را میشنیدی وباور میکردی که دلتنگتم...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/08/17ساعت 20:57 توسط mali|


 چه دیر میفهمیم که زندگی همون روزهایی بود که زود سپری شدنش را آرزو میکردیم...

نوشته شده در چهارشنبه 1391/08/03ساعت 0:27 توسط mali|


دل کندن اگر آسان بود،

فرهاد به جای بیستون دل میکند...

نوشته شده در جمعه 1391/07/28ساعت 2:19 توسط mali|


همیشه حرارت لازم نیست!!

گاهی از سردی یک نگاه میتوان آتش گرفت....



نوشته شده در یکشنبه 1391/07/16ساعت 0:32 توسط mali|

همیشه سخت ترین سیلی ها رو از کسی میخوری...

که روزی بهترین نوازشگرت بود!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/03/24ساعت 0:12 توسط mali|

گاه دلتنگ میشوم دلتنگتر از همه دلتنگیها...

وگوشه ای مینشینم وحسرت ها را میشمارم!

و باختن ها!

وصدای شکستن ها را!

و نمیدانم من کدامین امید را ناامید کردم...

و کدام خواهش را نشنیدم...

 وبه کدام دلتنگی خندیدم...

که این چنین دلتنگم....

نوشته شده در شنبه 1391/03/20ساعت 0:14 توسط mali|

 

انسانها تنهاییت را پر نمی کنند…

فقط خلوتت را می شکنند...

نوشته شده در شنبه 1391/03/13ساعت 18:38 توسط mali|

 

آدمی هرچقدر بیشتر برای نگه داشتن آنچه رفتنیست تقلا کند. بیشتر رنج خواهد برد...!

نوشته شده در دوشنبه 1391/01/21ساعت 3:26 توسط mali|

وحشت از عشق که نه. ترس من فاصله هاست!

وحشت از غصه که نه. ترس من خاتمه هاست!

ترس بیهوده ندارم. صحبت از خاطره هاست!

صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست!

کوله باریست پرازهیچ که بر شانه ی ماست!

گله از دست کسی نیست. مقصر دل دیوانه ی ماست!

نوشته شده در چهارشنبه 1391/01/16ساعت 11:47 توسط mali|

ناتوان، گذشته ام ز کوچه ها

نیمه جان رسیده ام به نیمه راه

چون کلاغ خسته ای در این غروب

میبرم به آشیان خود پناه!

 

در گریز، ازین زمان بی گذشت

در فغان، ازین ملال بی زوال

رانده از بهشت عشق و آرزو

مانده ام همه غم و همه خیال

 

سرنهاده چون اسیر خسته جان

در کمند روزگار بدسرشت

رو نهفته چون ستارگان کور

در غبارکهکشان سرنوشت

 

میروم ز دیده ها نهان شوم

میروم که گریه در نهان کنم

یا مرا جدایی تو میکشد

یا تورا دوباره مهربان کنم

 

این زمان نشسته بی تو، باخدا

آن که با تو بود و با خدا نبود

میکند هوای گریه های تلخ

آن که خنده از لبش جدا نبود

 

بی تو، من کجا روم؟ کجا روم؟

هستی من از تو مانده یادگار

من به پای خود به دامت آمدم

من مگر زدست خود کنم فرار!

 

تا لبم، دگر نفس نمیرسد

ناله ام به گوش کس نمیرسد

میرسی به کام دل که بشنوی:

ناله ای ازین قفس نمیرسد...!

نوشته شده در پنجشنبه 1391/01/10ساعت 13:59 توسط mali|

این خیلی بده که نتونستم ۱سال تمام به وبلاگم به خلوتم به دلم به خاطرات خوب زندگیم سر بزنم حتی سال نو۹۰ اینجا نبودم که بخوام تبریک بگم

ولی حالا میخوام پیشاپیش سال جدید رو به شما و به خودم به همه دوستام تبریک بگم

سال نو مبارک

 خیلی خیلی دوستون دارم

نوشته شده در دوشنبه 1390/12/22ساعت 17:48 توسط mali|

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل ز تنهایی به جان آمد خدایا همدمی

چشم آسایش که دارد از سپهر تیز رو

ساقیا جامی به من ده تا بیاسایم دمی

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/16ساعت 10:26 توسط mali|

salam

نوشته شده در سه شنبه 1390/12/09ساعت 12:0 توسط mali|

      

                                        تولدتمبارکعزیزدلم 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1389/05/24ساعت 1:12 توسط mali|

 
 
كودك نجوا كرد: خدايا با من حرف بزن، مرغ دريايی آواز خواند، كودك نشنيد.

پس كودك فرياد زد خدايا با من حرف بزن! رعد در آسمان پيچيد ولی كودك گوش نداد،

كودك نگاهی به اطراف كرد و گفت خدايا بگذار ببينمت، ستاره ای درخشيد ولی كودك توجهی نكرد،

فرياد زد خدايا به من معجزه ای نشان بده و يک زندگی متولد شد ولی كودك نفهميد!

با نااميدی گريست:خدايا با من در ارتباط باش بگذار بدانم اينجايی،

بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد ...

ولی كودك پروانه را كنار زد و رفت ....

نوشته شده در پنجشنبه 1389/05/21ساعت 0:29 توسط mali|

 

وقتی بارون میزنه. شاخه هامو میشکنه. دل تنهاچرا تو؟ مثل گنجشکها پریشون نمیشی؟

منو میبینیو حیرون نمیشی؟

چی بگم؟ ابری و بارون نمیشی؟

دردو میفهمیو درمون نمیشی؟

...............

نوشته شده در جمعه 1389/05/08ساعت 3:17 توسط mali|

شاید آنروز که سهراب نوشت:

تا شقایق هست زندگی باید کرد....

خبری از دل پر درد گل یاس نداشت.....

باید اینطور نوشت:

هرگلی هم باشی.چه شقایق! چه گل پیچک ویاس!

زندگی اجباریست!

زندگی در گرو خاطره هاست!

خاطره در گرو فاصله هاست!

فاصله تلخ ترین خاطره هاست!

نوشته شده در پنجشنبه 1389/05/07ساعت 1:16 توسط mali|

آخرین نامه ات به دست من رسید

غم شدو اشک و توی چشام کشید

منتظر بودم بگی دوستم داری

نه بری، اینجوری غالم بذاری

پس فرستادی تمام عکسامو

پاک نکردی از روگونه اشکامو

آخر قصه چرا اینجوری شد

قسمت دست من از تو دوری شد

حالا دنبال یه گوشه ام

تا توتنهایی بمیرم

وقتی دیگه نمیذاری

دست گرمتو بگیرم

تیکه تیکه تیکه تیکه کم کم

میریزم آروم آرومو نم نم

اونی که یه روز عاشقش کردی

حالا میگی فراموشش کردم

چیکو چیکو چیکو چیکه بارون

منو میکشونه تو خیابون

تیکو تیکو تیکو تیکه ساعت

میگه نمیای............

نوشته شده در سه شنبه 1389/05/05ساعت 19:59 توسط mali|

نه واست دلتنگم

نه ازت دلگیرم

تک وتنها دارم

از غمت میمیرم

من که خواستم به چشات عشقمو هدیه کنم

دارم از پا در میام تا بهت تکیه کنم.....

 

حیف لحظه هایی که

پای چشمات سر شد

دل من تنها بود

بی تو تنها تر شد

برو تو آینه ببین

از خودت چی ساختی؟

بگو به چه قیمتی؟

عشقو دور انداختی؟

من که میگم دوست دارم

هرشب و روز عاشقتم

دیوونگی نکن بیا

من که هنوز عاشقتم....................

نوشته شده در شنبه 1389/05/02ساعت 2:49 توسط mali|

بازم تنها شدم

امشب به دلداری عزیزم محتاجم که پیشم نیست

واسش بیتابم

امشب اولین شبیه که خیلی جدی و واقعی ازش جدا شدم. حتی نمیتونم بهش شبخیر بگم

بدون شبخیرگفتن و شنیدن خوابم نمیبره

خدایا کمکم کن...........

سینه مالامال درد است ای دریغا مرهمی

دل زتنهایی به جان آمد خدایا همدمی

نوشته شده در جمعه 1389/04/25ساعت 2:19 توسط mali|

امشب خیلی داغونم. دیوونه شدم. یه دیوونه تمام عیار. خبر بدی شنیدم. واسه یکی از دوستام اتفاقات بدی داره می افته و منم جز دعا کردن هیچ کاره دیگه ای از دستم بر نمیاد.

چقدر بده آدم واسه بهترین دوستش نتونه کاری انجام بده!!!

خندم میگیره. واسم از اتفاقات بد زندگیش گفت و من جز این جمله چیز دیگه ای نتونستم بهش بگم:

بگذار تقدیرهرراهی که میخواهد برود. ما راهمان جداست...

بگذار ابرها هر قدر که میخواهند ببارند. ما چترمان خداست...

نوشته شده در چهارشنبه 1389/02/15ساعت 4:10 توسط mali|

مژده به علاقه مندان و دوستداران داستانهای..........

بچه ها یه داستان خفن عشقولانه اکشن ایرانی باستانی تخیلی کره ای علمی آموزنده دارم واستون 

فقط بگین با کدومش بیشتر موافقین؟؟؟؟؟؟؟؟   

 

  منتظر نظر شما مخاطب عزیز هستیم  

نوشته شده در پنجشنبه 1389/02/09ساعت 19:18 توسط mali|

سلام و صد سلام به همگی

با تاخیر یکماهه عیدتون مبارک

سال نو مبارک.صد سال به این سالها. انشا الله سال خوبی رو شروع کنید و یعنی شروع کردینو به خوبی هم ادامه بدین... همیشه تنتون ساز باشه و به آرزوهاتون برسین...

خلاصه اینکه هر سال شروع قصه ایست. قصه ات بی غصه باد....

نوشته شده در دوشنبه 1389/02/06ساعت 2:14 توسط mali|

خانه ای خواهم ساخت

آسمانش آبی

باز باشد همه پنجره هایش به پذیرایی نور

صاحت باغچه اش پر زنسیم

حوض ماهی پرآب

قامت پاک درختانش سبز

وتو را خواهم خواند

که در این خانه کنارم باشی

سینه آینه تصویر تو را می جوید

که در آیی چو نور

 تو بدین خانه بیا

در خیابان امید

کوچه باور سبز

نبش میدان صبوری آنجا

خانه ای خواهم یافت

سر در خانه چراغی روشن

روی سکویش گلدان گلی

در دل خانه اجاقی دلگرم

با حضور تو در این خانه چه جشنی بر پاست

آسمان شب این خانه پرازچشمک و مهتاب و نسیم

ناودانش پرموسیقی آب

ای سرآغاز امید

تو بدین خانه درآ

من به دیدار تو می اندیشم

و به آرامش بودن با تو

نوشته شده در شنبه 1388/07/11ساعت 19:20 توسط mali|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» وداع
» ghame donya to delame.....khodaaaaa
» دیوانه توام......
» دوست دارم
» به قول حافظ خودمون...
» دوست دارم...
» هنوز باور دارم که خدا با منه...
» ...
» خدا بامنه... خیلی هم دوسش دارم...

Design By : Pichak